السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
408
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
پذيرفت و طبق آن اقدام نمود . اين بود خلاصهء آنچه در بارهء قبيلهء طى از غير سيف به ما رسيده است كه مضمون آنها با روايات سيف كاملًا مخالف است . امّا آنچه سيف در بارهء ارتداد طليحه و جنگ « بزاخه » حديثپرانى و روايتسازى نموده است ، تاريخنويسان ديگر در اين باره مىنويسند كه از عشاير اطراف مدينه تنها دو قبيله به يارى طليحه برخاستند و بر ضدّ اسلام و مسلمانان فعّاليت نمودند ؛ يكى قبيلهء خود طليحه كه قبيلهء اسد و ديگرى گروه فزاره كه شعبهاى از قبيلهء غطفان است و غطفان هم تيرهاى از قبايل قيس عيلان بوده و به جز اين دو قبيله نام قبيلهء ديگرى كه به دور طليحه جمع شده و با مسلمانان جنگيده باشند ، نيامده است . « 1 » و باز تاريخنويسان مىگويند كه اجتماع سپاه طليحه در « بزاخه » كه يكى از آبادىهاى قبيلهء اسد است واقع گرديد و خالد بن وليد از ذى القصه با دو هزار و هفت صد تن از قبيلهء فزاره به سوى آنها حركت كرد و اين دو لشكر در همان بزاخه رو به رو گرديدند و جنگ سختى در ميانشان شروع شد و چون مسلمانان سربازان طليحه را از دم شمشير مىگذراندند ، عيينه به نزد طليحه آمد و به او گفت مىبينى كه لشكريان « ابو الفصيل » چه خونريزى مىكنند آيا جبرئيل در اين مورد خبرى به تو نياورده ؟ ! طليحه گفت : هنوز نه . . . عيينه باز به صف لشكر خويش پيوست و به جنگ مشغول گرديد و اين بار شكست سختى بر وى وارد آمد و به نزد طليحه فرار كرد و گفت : از جبرئيل چه خبر ؟ طليحه گفت : باز خبرى نيست . . . عيينه گفت : پس تا كى بايد به انتظار جبرئيل بود اينك دشمن دمار از روزگار ما در مىآورد و بار ديگر به سوى دشمن برگشت و به جنگ مشغول شد چون خطر به او نزديكتر گرديد به سوى طليحه فرار نمود و گفت : باز هم جبرئيل خبرى نياورد ؟
--> ( 1 ) . اين مطلب در معجم البلدان در لغت « بزاخه » از ابو عمر شيبانى نقل شده و در فتوح اعثم كوفى هم آمده و از كتابهاى ديگر نيز استفاده مىگردد . چنان كه طبرى از ابن الكلبى نقل نموده است كه لشكريان قبيلهءطى با لشكريان قبيلهءاسد و فزاره رو به رو مىشدند .